منی که نمیـــــــ دونم

خرید بک لینک

دلم این شبا خیلی می گیره...

حس میکنم تنهاترین آدم رو زمینم...

حالم از احساساتم به هم میخوره...

منو تبدیل کردن به یه آدم ضعیف...که بغض کردن جزء زندگیش شده...

من نمی دونم چمه...از این که یکیو این همه میخوام میترسم...من از خواستنا تجربه های خوبی ندارم...

نه انگار...

انگار فقط منم که دلتنگ میشم...

منم که یکیو عاشقونه دوست دارم...

انگار نبودنم باعث میشه فراموش بشم...

دلم میخواد "معشوقه آقای الف" اینجاباشه....باهاش حرف بزنم...دیشب اومده بود به خوابم...

بالاخره اون روز رسید...

اومدو باهام حرف زد وحالا من باید...باید فکر کنم کدوم وری باید رفت...

هیچ تضمینی برای انتخابام وجود نداره....

این که برای همیشه از این شهر برم و تو یه مدرسه وبعدم دانشگاه خوب درس بخونم و نگام یه عمر کینه داشته باشه از باعث وبانی حال بدم...

یابمونم کنار کسی که...فکر میکنم دوستم داره ولی بودنم کنارش همه چیو خراب میکنه...خانوادشو دوستاشو ازش میگیره...

من نمی دونم...همه منتظر اونن که من بین موندن ورفتن یکیو انتخاب کنم و من،توچشماش هیچ وقت نه نگفتم...

کاش حداقل این روزا زهرا یهو همه چیو ول نمی کرد بره تا انتخاب برام آسون تر می شد...

حالا نمی دونم اگه نباشم دلتنگم میشه یا فراموشم میکنه....

حالا نمی دونم اگه نباشم انتظارمو میکشن یا جایگزین میکنن به جام...من دیگه هیچی نمی دونم...نمی دونم اگه اشکام بریزن ناراحتم یا سردر گم...

من نمی دونم اگه کسی بهم محبت میکنه دوسم داره یا نقشه داره برام...

من نمی دونم دیگه بودن یا نبودنم برا کسی فرقی داره یا نــــــــــــه!

من هیچی هیچی نمی دونم!!!

من نه میخوام برم نه میخوام بمونم...!!!

+محیصا من هیچ وقت نمی خواستم دل تو رو بشکنم!تو همیشه یه گوشه از دنیای کوچیک منو رنگی می کردی با مهربونیات...منم تا اونجا که تونستم کنارت بودم ادامشو...نمی دونم چه غلطی باید کرد...

+رویا این روزا سر تو دعواس!تو بامهربونیای بیش از حدت کار دست هممون دادی!!از خودم خجالت میکشم که زمانی دشمنت بودم شاید...اگه من نبودم پیش زهرا بمون...تو بهترین و نزدیکترین رفیقشی...ازمون عصبانیه ولی خودش میدونه چقدر دوست داره...میدونه همه چی سوء تفاهمه...

+فاطمه عزیزم...که نمی دونم این روزا کجایی...مراقب خودت باش!!کاش مهدخت تو پیشت بمونه....

+زهرای مهربونم...برام دعا کن...خیلیم دعا کن!هیچی از حالم نمی دونم...

+ملیکا جانم...نسترن جانم...من خوبم نگرانم نباشین...

+ودر نهایت...مخاطب همه این روز ها

این روزا خیلی منتظر یه نشونه بودم...یه دلگرمی...یه کلمه...

شاید منتظر بودم یه لحظه برگردی و تو چشمام زل بزنی بگی چقدر دوستم داری....یا مثلا اگه دلتنگی بهم بگی...نه که من ازت بپرسم...اگه هردفعه من پیام میدم و احساساتم و باهات به اشتراک میذارم یه بارم تو این کارو بکنی...

انتظارم زیادی بود؟؟؟

این روزا حالمو هیچ کس نمی فهمه...من نمی دونم دیگه این بار چه غلطی بکنم...من نمی دونم الان دارم چه غلطی می کنم...هیچی نمیدونم...

فقط میدونم دیگه نمی تونم ...دیگه نمی کشم...اگه یه زمانی قوی بودم واسه این بود که پشتم گرم بود به ...

_اگه پیام دادی جواب ندادم نگران نشو...

میخوام برم...این چند روزو...یه جایی دور از همه...میخوام برم و خالی شم از هرچی دوست داشتنه که یه طرفس...از هر چی عذابه...از هرچی پیامه که بی جوابه....

باید رو پیشنهادشون فکر کنم...باید گریه کنم...باید خوب شم...

رفقا خداحافظ!

تولدت مبآرک:))...

ما را در سایت تولدت مبآرک:)) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 167 تاريخ: شنبه 18 خرداد 1398 ساعت: 15:30

صفحه بندی