بعد از هفت روز...
هفت روز نه..هفت سال...شاید هفتصد یا هفت هزار سال...
داشتم خسته میشدم که اون اومد و حالمو خوب کرد...باصداش..با نگاش...بادستاش...
من خسته میشدم شاید وشاید دردای قبلیم دوباره همدم تنهاییام میشد...اگه اون نمیومد...واگر واگر واگر...
دیشب...تکرار یک اتفاق بود...اما من انگار تاب آوردن رو یاد گرفتم...من مرد روزای سخت شدم..
شاید...یک سال پیش...امروزش،میشد روز خاکسپاری من...روی قبرمم می نوشتن...دختری که رویایش راکشت...من اون لحظه که داشتم تیغ می کشیدم رو دستم اصن فکر نمی کردم روزایی خواهند بود که من بخوام انقدر دوسشون داشته باشم...
دیشب همه اون لحظه ها از جلوی چشمام گذشت...اما...اون تسنیم همون شب مرد...من بار ها مردم وزنده شدم وبالاخره شدم اونی که میخواستم...قوی سخت محکم...
اما هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم کسی رو دوست داشته باشم...تااواخر مرداد...
مرداد باهمه اتفاقای قشنگش...شاید اگه تیر به دنیا نیومده بودم...دلم میخواست مردادی باشم...
ومن دوباره قدم گذاشتم به دنیای دختری که شاید...یه زمانی جونمو میدادم تا باورم کنه ونکرد...باور کردن کسی اولین شرط وارد یه رابطه شدنه...
دستمو گذاشتم روی دستش...دلم میخواست اون لحظه چشمامو ببندم ودیگه بیدار نشم...من می ترسیدم...که بازم باورم نکنه...که بازم بشکنم...اما انگار این بار،روزگار به کام ما بود...
من اشتباه کردم...اما پای اشتباهم وایسادم و بهش گفتم چقدر دوسش دارم...من بهش گفتم..ننوشتم...واین ،اولین مرحله شجاعت من...بود...
من مـــــــــــــرد شده بودم...بهش گفتم که حتی اگه دوسم نداشته باشه پاش وایمیسم...
میگن فردا ولنتاینه...
اما من،نه بهش اعتقاد دارم نه ...
هرروز میتونه روز عشق باشه اگه اونی که میخوایش باشه...
اگه باورت داشته باشه...من دارم زندگی میکنم...باهمه توانم...فقط برای یه نفر....فقط وفقط برای اون...
"خدای مهربونم!میشه کمکمون کنی؟
میشه کاری کنی باورم کنه؟
من حتی به خاطر اون نفس میکشم...
میشه همونقدر که دوسش دارم دوسم داشته باشه؟همونجوری؟
خدایا!میشه مراقبش باشی؟میشه نذاری هیچ شری حتی از کنارش رد شه؟
میشه کاری کنی حالش خوب باشه دلش آروم؟
خدای من!میشه برام نگهش داری؟"
تولدت مبآرک:))...
ما را در سایت تولدت مبآرک:)) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 124